محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
676
خلد برين ( فارسى )
دشوار كردند و چون مقدور و مقرر بود كه از وراى پردهء غيب صورت ديگر بر منصهء شهود جلوهگر گردد بعد از دو ماه از جانب آذربايجان خبر آمدن فرهاد پاشاى سردار روم در معسكر ظفر اثر متواتر گرديد . امراى عظام از ورود آن خبر بىآرام گشته صلاح در آن ديدند كه با عليقلى خان از در صلح و صلاح درآمده نخست به دفع فتنهء دشمن قوى بازو پردازند و تسخير هرات را موقوف به وقت ديگر داشته رايت مراجعت به صوب عراق و آذربايجان بر افرازند . و چون آراى امراء بر اين عزيمت اتفاق نمود از ميان ايشان شاهرخ خان سلسله جنبان امر مصالحه گرديده امراى طرفين را به مصالحه راغب و مايل گردانيد و قرار به آن داد كه نخست خاقان عليين آشيان و شاهزادهء عالى شان اوراق جرايم و زلات عليقلى خان و ساير امراى خراسان را بر طاق نسيان گذارند و عليقلى خان به شكرانهء اين موهبت و الا پسر دوازده سالهء خود ولى خان ميرزا را با عرضه داشت مطالب و مدعيات خود به آستان گردون شان فرستد كه عذرخواه تقصيرات گذشتهء وى بوده مطالب وى به عز انجاح مقرون گردد . بعد از تمهيد قواعد صلح و صلاح به شرحى كه از سياق كلام آينده به وضوح مىپيوندد روز ديگر عليقلى خان فرزند ارجمند را با عريضهء عقيدت پيوند و پيشكشهاى شايستهء سزاوار به دربار آسمان كردار فرستاده مطالب و مقاصد خود را عرضه داشت نمود ، و مضمون عريضهء مذكور بعد از عرض لوازم عجز و نياز و اظهار خجالت و انفعال از تقصيرات گذشته و استدعاى عفو و اغماض از جرايم و زلات خود كه به شئامت بىعنايتى و عدم اتفاق امراء و اركان دولت قاهره به تخصيص ميرزا سلمان روى نموده آن بود كه چون خميرمايهء فتنه و فساد امراى خراسان ميرزا سلمان بود و شعلهء اقتدار وى به آب تيغ امراى نامدار فرو نشست امراى خراسان همان غلام و غلام - زادهء اين درگاهند و استدعا دارند كه چون بعد از اين در تمام مملكت خراسان خطبه و سكه به نام نامى و القاب گرامى ولى نعمت مزين